حاج ملا هادي السبزواري

35

شرح مثنوى

كلَّا : حرفُ ردع للتَّهويلِ . لئن لم ينتهى : اشارت است به كريمهء * ( كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ 96 : 15 ( 1 ) و اينجا جواب محذوف است از جهت تهويل . يعنى اگر امتناع نكند از بىميلى به تو ، واقع خواهد شد در آن چه واقع خواهد شد و وصف نتوان كرد فضاحت آن را . و آيهء شريفه در حق ابى جهل است . يعنى بس كند كه هر آينه بس نكند ابو جهل از ايذاى پيغمبر هر آينه مىكشيم او را به دوزخ به گرفتن موى پيشانى او . ( ( 116 ) ) آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد از وى رو متاب ن 6 20 - ك 4 33 آفتاب آمد دليل آفتاب : يعنى هر چيز را به آفتاب مىبينند و آفتاب را هم به خود آفتاب مىبينند . و اين در عالم صورت ، و اما در معنى دو وجه دارد . يكى آن كه فرموده‌اند : اِذا تَمَّ العِشقُ فَهُوَ الله . و ايضاً حقيقت محمديه محبت افعاليه است ، و مقام أحبَبتُ أن اُعرَفَ . ( 2 ) پس اين محبت ظهور آن محبّت ، و ظهور الشيء لا يباينه . پس آفتاب عشق دليل آفتاب عشق آمد . دوم آن كه حقيقت عشق سارى حقيقت وجود است ، اعنى وجود حقيقى كه عين اباى از عدم است . و متكلمان گويند : حَيثِيَّةُ الوُجُودِ كاشِفٌ عَن حَيثِيَّةِ الوُجُوبِ . و آن حقيقت واحده است كه لا مَيزَ فى صِرفِ الشَّيْء و اَلشَّيءُ بِنَفسِه لا يثنّى وَلا يَتَكَرَّرُ . و دلالت حقيقت وجود بر وجوب بهترين دلالات است . چه آن حقيقت اگر واجب است فهو ، و اگر متعلق به غير است و غير وجود عدم است و عدمى و ثانى ندارد پس تعلقش به غير محال است . و وجود غير متعلق به غير واجب است و ممكن قابل وجود و عدم است چون شيئيت ماهيت امكانيه كه در ذاتش هيچ ندارد و حقيقت وجود قابل وجود باشد غلط ، و قابل اعدم اغلط ، كه شيئى نه قابل مقابل خود شود و نه قابل خود . پس آفتاب وجود حقيقى خود دليل خود است و اظهر الظواهر است . چنان كه وجه او و عنوان او كه مفهوم وجود عام است ابده البديهيات است . پس آفتاب آمد . . . بنا بر دو وجه اول مثل اعلى و چون تنظير است ، و بنا بر اخير عين مطلوب است . چه حقيقت وجود عين عشق و علم و اراده و عين كل كمال است كما مرّ . ( ( 117 ) ) از وى ار سايه نشانى مىدهد * شمس هر دم نور جانى مىدهد ن 6 21 - ك 4 33 از وى ار سايه : يعنى سايه اگر دليل إنّى بر شمس است ، ليكن شمس دليل لمّى بر سايه است . كما قال تعالى : * ( ثُمَّ جَعَلْنَا اَلشَّمْسَ عَلَيْه دَلِيلًا 25 : 45 . ( 3 ) و شمس حقيقت اعنى حقيقت وجود غنىّ از دليل است و فى الدعا : يا مَن دَلَّ عَلى ذاتِه بذاتِه ( 4 ) و فى دعاء آخر : أَ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيس لَكَ

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء علق ، آيهء 15 . ( 2 ) منارات السائرين ( نسخه خطى كتابخانهء ملك ) . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء فرقان ، آيهء 45 . ( 4 ) دعاى صباح از امير المؤمنين ( ع ) .